گل پسر ما پرهامگل پسر ما پرهام، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

حرفهای بابایی (پرهام و بابائیش )

بازم دلم برای اون شیطنتهاش تنگ شد !

تعطیلات

اونقدر که روزهای آخر سال برای اومدن تعطیلات عید ذوق داری ده برابر روزی که میخوای بری سر کار تو ذوقت میخوره ! از همه بدتر تغییر ساعتها و لمس هوای سرد صبحگاهی و تصور اینکه خیلیها هنوز تو خواب نازن و تا هفته دیگه هم سر کار نمیرن و مجبوری توی خیابون های خلوت شهر مسیر را طی کنی حسابی اعصابتو خرد میکنه ! نمی دونم چرا هوا گرم نمیشه ! چقدر روزها دیر میگذره ! این پوستهای تخمه تو جیب من چکار میکنه ! وای هنوز خوابم میاد ... تا بیشتر از این موج منفی ندادم برم ... سیزده بدر هوا چطوره ؟ کسی میدونه ؟!  این عکس چرا اینجاست ...!؟   ...
8 فروردين 1390

سال نو مبارک

سال نو مبارک                   صد سال به از این سالها                                                   هر روزتان نوروز                               ...
2 فروردين 1390

آخرین پست امسال

سلام به همه دوستان ... توی این لحظات پایانی سال اومدم به همتون سر بزنم ولی اینترنت هم مثل خیابونها ترافیکش وحشتناکه ... کوتاه و مختصر  سال نو را تبریک میگم امیدوارم سال جدید براتون سرشار از موفقیت و سلامتی باشه ... سعی کنیم دیگران را ببخشیم و از خطاهاشون در گذریم و اخلاقهای بدمون را با خودمون به سال جدید نبریم و از خدا بخواهیم ما را همچنان به صراط مستقیم رهنمون کنه و یادمون نره خیلی ها الان توی بستر بیماری هستند و برای سلامتی اونها هم دعا کنیم . التماس دعا     ...
29 اسفند 1389

پرهام و عمه

پرهام خان هم اینک کرج خونه عمه تشریف دارن و حسابی داره بهش خوش میگذره چرا که عمه را به راه با شیرینی و شکلات های مختلف و رنگارنگ اونو سورپرایز میکنه و زیر چشم غره های ما یکی یکی اونارو قورت میده و انگار نمیدونه عید هم تموم میشه و برمی گردیم خونه ! پسر عمه ها هم که حسابی تحویلش میگیرن و دوتا طرفدار قرص و محکم یعنی بابابزرگ و مامان بزرگ هم مثل کوه پشتشن ! فقط منو و مامان زیادی هستیم ! خدا کنه به خیر و خوشی بگذره و البته به همه خوش بگذره ... یادم میاد قبلا ها که مهمون میومد خونمون چهار چشمی مراقب بودیم بچشون خفه نشه ! و اون یک ساعت بگذره و برن تا نفسی بکشیم و حرص میخوردیم که چرا بابا مامانش اینقدر ریلکس میشینن و جلوی بچه شون ...
28 اسفند 1389

صدای خنده پرهام

 این لینک صدای خنده پرهام مربوط به حدود سه ماه پیش است . تصمیم گرفتیم توی مسابقه شرکت کنیم شاید برنده شدیم   http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://puyamehr.persiangig.com/Parham88h.MP3 پی نوشت دست مدیریت نی نی وبلاگ درد نکنه . چون اولین کسی بودند که به پرهام عیدی دادند . این اولین کسب مقام برای پرهام بود ! در اینجا به تمام نی نی وبلاگی ها خسته نباشید میگیم و از خدا میخواهیم سالم و تندرست باشند و در زندگی همواره موفق و موید و پیروز سال نو بر شما مبارک ...
26 اسفند 1389

چهارشنبه سوری

 هوا سرد بود ولی نه اونقدر که آتیش ما حریف اون سرما نشه . مثل سالهای قبل همگی خونه بابا بزرگ جمع شدیم و آتیشی به پا کردیم و از روی آتیش پریدیم ! پرهام اولش مات و مبهوت مونده بود ! ولی کم کم داشت آتیش بیار معرکه میشد ... انشالله به همه خوش و به خیر گذشته باشه ... فرصت عکاسی نشد ولی اینم یک عکس واسه یادگاری از دومین شب چهارشنبه سوری ما با پرهام . ...
25 اسفند 1389

عکس های جمعه

گرد گیری عید هرچه قدر برای ما خسته کننده است برای بچه ها یک حال حسابی است ! چه کیفی میکنند وقتی محتویات طبقات بالای کمد ها را کف زمین میبینن ! خودتون تصور کنید .... راستی فکر می کنید پسر بچه این سنی تا چند دقیقه ممکنه لباسش تمییز بمونه ؟!       خودم با دیدن این عکس یاد کارت پستال های قدیمی می افتم ...!   این هم یک ژست تبلیغاتی پرهام جلوی کارتن تلویزیون . بدون ترفندهای فتوشاپی ( البته با استفاده از تکنیک عکاسی) ...     ...
23 اسفند 1389