حرفهای بابایی (پرهام و بابائیش )

1

زمستان نود وسه

سلام .  راستشو بخواهید قبل از گذاشتن این پست ، یک مروری بر لیست دوستانمون کردم وقتی دیدم خیلیها مثل من ماههاست وبلاگشون گرد و خاک گرفته و سری بهش نزدن،شهامت پیدا کردم و تصمیم گرفتم یک چیزایی بنویسم. برم سر اصل مطلب..... پرهام همچنان تک فرزند خونواده سه نفره ی ماست و یکه تازی میکنه! الان یک متر و بیست سانت قدشه ! دو متر ونیم زبون !!! امان از این همه سوالات ...علمی فلسفی ریاضی جونورشناسی هوا فضا زیر دریا روی زمین زیرپوستی ، ناموسی... خلاصه همه چی ....! الان دیگه کم وبیش میتونه کلمات را بخونه . نماز و اذان و بعضی سوره های کوتاه قرآن را بلده .اتفاقا همین پنج شنبه گواهینامه اش را با نمره ۱۰۰ گرفت. جالبه که ریاضیش بهتره و ...
18 بهمن 1393

تولد مبارک

سلامی گرمتر از هوای چند هفته پیش به همه ی دوستان عزیز . امیدواریم تابستون زده نشده باشید ! و حسو حالتون میزون و نرمال ... وقتی بعد از چند ماه وبلاگ رها بشه ، پست جدید میشه مثل سوپی که مامانا به بچه هاشون میدن ! توش همه چی پیدا میشه ... موضوع داغ امروز تولد من و پرهام اما از امروز ایشون رفتن کلاس زبان ! که باید حتما بنویسم در این سن اخلاق و رفتارش چه جوریه که یادم نره ...  تقریبا شش دنگ لپتاپ بابائی متعلق به اون شده ... سرگرم کننده ترین اسباب بازیشه . طبیعتا عاشق بازیهاش . و منم همش سعی میکنم بازیها متناسب با سنش باشه .در این میون  اصطلاحات کامپیوتری را بهش یاد میدم  انصافا اگر با این سرعت پیش بره به زودی کم م...
15 مرداد 1392

نوروز 92

سلام به همه دوستان خوب و با وفامون . آرزو داریم سال جدید را با سلامتی و شادکامی شروع کرده باشید و تعطیلات خوش بگذره . سال 91 هرچه بود گذشت و علت غیبت ما را بگذارید به پای نداشتن اینترنت ! هر چند که از من بعیده خماری اینترنت کشیدن ! گاهی با گوشی توی گوگل و... اما مثل غذا خوردن به سبک چینی ها دق مرگ میکنه آدمو ... حالا ... فراز و نشیب سال گذشته زیاد بود فقط اوناییکه به پرهام مربوطه را میگم  مثلا ایشون به مهد کودک تشریف میبردن که این خودش کلی حرف برا گفتن داره و اینکه یک نی نی جدید .... صبر کنید ادامه بدم ... ( چشم شما هم روشن ...  قربان شما ...) داشتم میگفتم .... ایشون پسر دخترخاله ی پرهام هستند ... که او...
10 فروردين 1392

بدون عنوان

عیدتون مبارک ١٣٩٢ به از ١٣٩١ باشه ! احوالتان باب میلتان دوباره اومدیم پیش تان ! خوش بگذره نوروزتان ... این عکس هم تقدیمتان !     ...
8 فروردين 1392

15 مرداد91

سلام - اولا ممنون که روز تولد این پدر و پسر را فراموش نکردین ثانیا نمیدونم این الطاف را چه جوری جبران کنم .... نمیدونم قبلا گفتم یا نه ، این اواسط مردادماه بعد از ازدواجمون هر سال یک واقعه خوب یا بد رخ میده ! بدها را نمیگم ولی خوبش تولد گلپسر شیرین پسر عسل مسل ... و امسال هم اگه خدا بخواد یک واحد آپارتمان با کلی قرض و قوله و وام و جنگ اعصاب ... صاحب شدیم که انشالله وقتی پرهام 14 سالش بشه میتونه بگه " دقیقا خونمون از من سه سال تمام کوچیکتره " !!! خب اینم یک رویای دست نیافتنی برای کسانی است که میخوان خودشون با زحمت خودشون صاحب خونه بشن . شما هم دعا کنید همه زوجهای جوون  صاحب خونه و ماشین و ... باشند . خب اینا کمترین چیزیه که حق مسلم ما...
21 مرداد 1391

کودک 3 ساله ما

پرهام کوچولوی ما خیلی مهارتش با سال گذشته فرق کرده به قول خودش "  خیلی اَوی شده"...! ( قوی ) حرف زدنش غذاخوردنش راه رفتنش - گلاب به روتون - دستشویی رفتنش ! بازی کردنش ... زور گفتنش ! خلاصه نمونه کامل یک پسر بچه سه ساله . بی وقفه حرف میزنه حتی خودش تنها توی اتاق !  آهنگ و ترتیب کلمه ها و ترکیبها را درست ادا میکنه و کمتر اتفاق میافته کلمه ای را جابه جا بگه مثلا بگه قالبمه ... البته هنوز بعضی حروف را نمیتونه تلفظ کنه مثل " ف "  و جالبه مفاهیم را هم برعکس نمیگه بر خلاف همسن و سالهاش مثلا سرما و گرما و امروز و دیروز و ... کلا حرف زدنش همراه با میمیک صورتش و تکون دادن دستهاش و تغییر لحن صداش، با مزه است ... ...
29 تير 1391

یک سلام دوباره

سلام و صد سلام به همه دوستان با وفا با مرام مهربون .... ما هیج جا نرفتیم و همین جا هستیم البته نه اینکه هیج جا نرفتیم ... از دنیای مجازی یکم دور شدیم . اول خدمتتون عرض کنم حال پرهامی خوب تا قسمتی عالی ... چرا که نه ؟! هوای خوب و بهاری و هر روز پارک و گردش و ... یک بابا و مامان و بابا بزرگ و مامان بزرگ ... و دایی و خاله و عمه و ... توی این مدت که نبودم جاتون خالی یک سفر شمال هم زدیم بر بدن !!! قول نمیدم که بد قول بشم ولی سعی میکنم عکسهاشو بذارم اینجا این تعطیلات اخیر هم رفتیم محلات - نمیدونستم یکی از شهرستانهای استانمون اینقدر باصفاست . بهتون پیشنهاد میکنم حتما یک سری به سرچشمه محلات بزنید - البته عباس آباد شازند هم خیلی سرسبزه .....
20 خرداد 1391

نوروز91

سلام ... رسیدنم بخیر ! امان از بی اینترنتی ... امیدواریم تا این موقع از سال بهتون خوش گذشته باشه و همینطور روزهای آتی هم خوش بگذره دلم نمی خواد اینجا این مطلب را بیان کنم ولی اینم جزئی از روزهای زندگی است ... ایام نوروز امسال برای خانواده همسرم پر بود از دلواپسی ... چرا که شب عید دایی همسرم سکته کرد و در بیمارستان بستری شد و سرنوشت اینگونه بود که فقط یازده روز از سال نود را در این دنیای فانی سپری کند ... خدا رفتگان شما را هم بیامرزه ... خلاصه برای بهبود اوضاع روحی و روانی مهربان همسر ، ایشان به همراه خواهر بزرگشون و البته پرهام خان میشه گفت سیزده را تهران به در کردند ! و منم از فرصت استفاده کردم و اون چند روز کارهای عقب افتاده و د...
24 فروردين 1391

به نام خدا

دَلام عید شما مورارَک ... اوبم ... اوبی ؟؟؟ وبلاگ برای پرهامه ، گفتم  اولین پست امسال را اون شروع کنه ، چون دستش خوبه ... راستی شما هم به این چیزها اعتقاد دارین ؟ اولین پول را امسال از دست کی گرفتین ؟ به اصطلاح " دشت اول " را از لای قرآن برداشتین یا نه ؟ اصلا دست خود شما چطوره ؟ اولین کامنت را به کی دادین ؟! خب اونم دشت حساب میشه ! ناگفته نماند همه ما لحظه به لحظه از خدای مهربونمون میلیاردها میلیارد دشت میگیریم و دست خدا هم بهترین دست دنیاست پس برای شروع هر کاری با نام و یاد او آغاز میکنیم و فقط از او کمک میخواهیم . امیدواریم این سال جدید برای همه پر از خیر و برکت باشه و بزرگترین نعمت یعنی سلامتی از هیچکی گرفته نشه و بعد از ا...
2 فروردين 1391

سالی که گذشت ...

سلام و خسته نباشید به همه دوستان خوبمون که میدونم توی این روزهای آخر سال سخت مشغول مهیا شدن برای رسیدن عید نوروز هستند .  یک توضیح کوچولو لازمه بدم ، که این اواخر اینقدر کم پیدا شدم ، یک دلیل مهم داره و اون اینه که پرهام دیگه همراه مامانیش خونه خاله و مامان بزرگ و ... نمیره ! یعنی اینکه اینجانب محاله توی خونه تنها بشم که بتونم برم پای رایانه ... یعنی باباشدم حقمه !!! اشکال نداره فقط سه سال دیگه مونده پرهام بره مدرسه البته اگه همیشه تایم صبح نباشه ...! پس تا اطلاع ثانوی وبلاگ نویسی با اعمال شاقه ... بگذریم ... معمولا نزدیکای سال تحویل که میشه با خودم فکر میکنم سالی که گذشت چطور بود چه اتفاقاتی افتاد کجاها رفتم چ...
26 اسفند 1390